تبليغاتX
هامون
فرهنگی - سیاسی - اجتماعی

ویژگی‌های مطلب:

نام: وقتی همه دروغ می‌گویند. (وجهِ سیاسیِ قرائتِ بنیامین از پارادوکسِ «دروغ‌گو»)

نویسنده: صالحِ نجفی

تاریخِ انتشار: 26 مردادِ 88

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne18.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم آذر 1390ساعت 12:38  توسط مقداد  | 

800x600

ویژگی‌های مطلب:

نام: مغازه‌دزد‌های جهان! متّحد شوید!

نویسنده: اسلاوُی ژیژک

بر‌گرداننده: حمیدِ پرنیان (بر‌گردان در جا‌هایی اصلاح شده‌است!)

منبع: سایتِ «رادیو زمانه»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne17.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم مهر 1390ساعت 17:19  توسط مقداد  | 

ویژگی‌های مطلب:

نام: ما همه هیچ

نویسنده: صالحِ نجفی

زمانِ نگارش: 6 تیرِ 88

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne16.aspx

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم مهر 1390ساعت 12:13  توسط مقداد  | 

ویژگی‌های مطلب:

نام: فرهنگ، توحّش، سیاست؛ چه‌چیزی را باید جدّی گرفت؟ (پاسخی به «چرا باید رژیمِ اسلامی را جدّی گرفت؟»)

نویسنده: امیدِ مهرِگان

زمانِ نگارش: 4 آبانِ 88

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne15.aspx

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 17:49  توسط مقداد  | 

ویژگی‌های مطلب:

نام: مصاحبه با حمیدِ دباشی

مصاحبه‌گر: مینا خانلر‌زاده

تاریخِ مصاحبه: تابستانِ 89

منبع: سایتِ شخصیِ شاهینِ نجفی

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne14.aspx

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1390ساعت 12:10  توسط مقداد  | 

در پاس‌داشتِ زن، سوژه‌ی «سیاسیِ» سیاست

 

برای من، در سالی که گذشت و می‌گذرد، سه روز ارزشِ بر‌سرِ خونِ خود ایستادن را داشت و دارد: بیست‌و‌پنجمِ بهمن، دهمِ اسفند و هفدهمِ اسفند. بیست‌و‌پنجمِ بهمن را پشتِ سر گذاشتیم؛ روزی که پیام‌های امید‌وار‌کننده‌ای را با خود به‌ارمغان آورد؛ روزی که ما، مردمِ این‌جا و اکنون، بارِ دیگر «مردم‌بودنِ» خود را به‌نحوی کم‌نظیر به اثبات رساندیم؛ روزی که بارِ دیگر نشان‌دادیم که «ما محکوم/حاکم ایم به پیروزی.» روزی که برای من نوید‌بخشِ پیروزی‌ای بس شعور‌مندانه هم هست (شور که پای ثابت است گویا). دهمِ اسفند را نیز پشتِ سر گذاشتیم؛ روزِ ادای دِین به «ره‌بر‌خواندگان»ی که با‌وجودِ ضعف‌های بسیار در «ره‌بری»، امّا به‌هر‌حال، ایستاده‌بودند؛ اگر‌چه بسی عقب‌تر از ما، ولی ایستاده‌بودند. و آن روز ندایی درونی بود که (با‌وجودِ پای «ناقص»ی که از درد امان‌ام را بریده‌بود،) فرمان‌ام می‌داد: «تا جایی که پای‌ات اجازه می‌دهد، باید‌بایستی!» و خوش‌بختانه پای‌ام بالاخره اجازه داد، ولی متأسّفانه جا‌پایی برای ایستادن نیافتم!

سومین روز هفدهمِ اسفند است.

جنبش در سالِ گذشته، بی‌اعتنا و کور، از این روز گذشت و دل خوش کرد به چهار‌شنبه‌سوری. ما پارسال اهمّیّتِ روزی این‌چنین «سیاسی» را نا‌دیده گرفتیم و «روزِ جهانیِ زن» در بی‌اعتناییِ ول‌انگارانه و کاهلانه‌ی ما گذشت، گذشت تا چند روز بعد‌ش، در چهار‌شنبه‌سوری، یکی از احمقانه‌ترین کنش‌های سیاسی-مبارزاتیِ تاریخ را به‌نامِ خود سند بزنیم و ترقّه‌های‌مان را بترکانیم! وادامه‌اش شد رونقِ (نسبیِ) سیزده‌به‌در و کم‌رونقیِ روزِ معلّم و روزِ کار‌گر (هر‌چند، باز به‌لطفِ «رسم»ی‌بودنِ روزِ معلّم برای نظمِ حاکم و آویزان‌کردنِ روزِ کار‌گر به روزِ معلّم، باز وضع به‌تر بود از روزِ زن! گُه بگیرد این رسمیّتِ لجن‌در‌مال را و «وضعِ به‌تر»ی که می‌سازد!). امسال هم، این روز -گمان‌می‌کنم به‌دستِ برخی مثلن تحلیل‌گرانِ مثلن هم‌سو با جنبش- در لفّافه‌ی نامی به‌ظاهر با‌شکوه و پر‌صلابت، امّا به‌واقع بی‌معنی و لوس پیچیده‌شده‌است: «سه‌شنبه‌های اعتراض»! تحلیل‌گرانی که جشنِ‌تولّد‌گرفتن برای موسوی و جشنِ‌چهار‌شنبه‌سوری‌بر‌گزار‌کردن، برای‌شان به‌ترین انتخابِ در‌بر‌دارنده‌ی زمینه‌های مناسب برای به‌صحنه‌آمدنِ «آکسیون»‌های سیاسی ست و سر‌شار از سویه‌های سیاسی-مبارزاتی! و گویی به‌نا‌چار، وقتی که دیده‌اند «روزِ جهانیِ زن» نیز «اتّفاقن» سه‌شنبه است و باز هم «اتّفاقن» سه‌شنبه‌ای ست میانِ این دو سه‌شنبه‌ی «مهمّ» در تاریخِ مبارزاتِ سیاسیِ بشری (!)، این روز را هم، در برنامه‌ی «سه‌شنبه‌های اعتراض» گنجانده‌اند: «سگ خورد!»

من امّا، با ابرازِ خوش‌حالی از این‌که ما امسال -هر‌چه باشد،- بینا‌تر شده‌ایم، این سه‌شنبه را مستقلّن به نامِ «روزِ جهانیِ زن» (به‌نمایندگی از «انسان» به‌طورِ عامّ) می‌شناسم و سعی در پاس‌داشتِ آن خواهم‌داشت و بر‌اساسِ این نام، برای شرکت در راه‌پیماییِ روزِ هفدهمِ اسفند، بر‌سرِ خونِ خود می‌ایستم، گر‌چه، امید‌وار ام خون‌ام نریزد!

 

«مقدادِ گلشنی»- 14 اسفندِ 89

 

صرفن بعد‌نوشت: اصلِ مطلب امّا، مقاله/یاد‌داشتِ زیر است در‌باره‌ی فمینیسمی که آن را در‌مقابلِ «فمینیسم‌نامیده»‌های رایج در ایران، فمینیسمی «سیاسی»، انسانی و واجدِ‌ارزش یافته‌ام. هر‌چند، نکاتی در این مقاله/یاد‌داشت هست که خود‌م نمی‌پسندم و جا برای نقد هم که همیشه هست. بگذریم. دعوتِ‌تان می‌کنم به خواندن:

 

ویژگی‌های مطلب:

نام: زن: سوژه‌ی حسّاسِ سیاست

نویسنده: بارانه عمادیان

تاریخِ انتشار: 12 آذرِ 88

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne13.aspx

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 18:0  توسط مقداد  | 

یه مدّت نیرو‌های انقلابی مشغولِ پایان‌نامه بودن و بی‌خبر از دنیا و ما‌فی‌ها، دنیا بلبشو شده. دیشب یه لحظه تلویزیونو روشن کردم، می‌بینم تونس -از‌قبل کمی در جریان بودم که- چنان است و مصر چنین است و -بعدن، گویا. این دیگه ربطی به منبعِ خبر‌گیریِ بنده (صدا‌و‌سیمای جمهوریِ اسلامی) نداره!- اخباری از یمن و اردن و عمّان در راه است و ... مایه‌ی شرم‌ساری. شرم‌ساریِ خود‌م رو می‌گم. نباید -به‌هیچ‌بهانه‌ای- این‌قدر غافل باشم.

گفته‌بودم تا اطّلاعِ ثانوی نخواهم‌نوشت در این وبلاگ. هنوز هم در‌موردِ اطّلاعِ ثانوی تصمیمِ جدیدی نگرفته‌ام. این‌ها هم که نوشتم، پر‌حرفی‌هایی بود مقدّمه بر اطّلاعیّه‌ای، که -نه به‌زبانِ رسمی- چنین است: تزِ کار‌شناسیِ ارشدِ بنده با عنوانِ «روایت‌شناسیِ کلیله و دمنه»، بالاخره به سر‌انجامی (سر‌آغازی البتّه؛ کار باید، باید ادامه یابد!) رسید. جلسه‌ی دفاع قرار است روزِ دو‌شنبه، 18 بهمنِ 89، ساعتِ 15، در دانش‌کده‌ی ادبیّاتِ دانش‌گاهِ علّامه بر‌گزار شود. اگر احساس کرده‌اید این اطّلاعیّه به‌مثابه‌ی دعوتی ست، اشتباه احساس کرده‌اید! میز‌بان نیستم که دعوت کنم. اگر کسی ارزشی قائل بود و نیز توانست از درِ دانش‌کده بگذرد (من هم در حدّی هم‌یاری در این زمینه خواهم‌داشت. ولی چون شرایطِ حراستِ دانش‌کده معلوم‌ام نیست، هیچ قولی نمیتوانم‌بدهم.)، من با امتنان در‌خدمت ام، و‌گر‌نه...

(درِ‌گوشی بگویم که: روی‌کردِ من در این تز -تا این لحظه- روی‌کردِ انتقادیِ ساختار‌گرایی و روی‌کردِ انتقادی به ساختار‌گرایی بوده‌است. همان «روی‌کردِ انتقادی» می‌گفتم، خود‌م را خلاص می‌کردم خب!)

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم بهمن 1389ساعت 12:30  توسط مقداد  | 

چند سال پیش در روز‌نامه‌ای احتمالن، گفت‌و‌گویی می‌خواندم با عزّت‌اللهِ انتظامی. پرسیده‌بودند (نقل به‌مضمون): «از بازی در سریالِ تلویزیونی راضی اید؟» گفته‌بود (باز هم نقل به‌مضمون): «حالِ آدم به‌هم‌می‌خورَد وقتی بازیِ خود‌َش را در تلویزیون می‌بیند: می‌بیند که پیشِ پای معشوق زانو‌زده و دارد‌می‌گرید، و از زیرِ این تصویر جمله‌ای می‌گذرد ترغیب‌کننده به خریدِ پفک‌نمکیِ مثلن «مینو»!» (آقا عزّت البتّه بیش‌تر توانا بود به کنترلِ اعصاب‌اش و در‌نتیجه گفتار‌َش.)

این شعر -تا اطّلاعِ ثانوی (تنها از‌این‌جهت که هیچ چیز برای‌ام نمی‌تواند از گمان فرا‌تر‌رود.)- آخرین شعرِ وبلاگِ «هامون» خواهد‌بود، و شاید آخرین مطلب (اگر ضرورتِ اضطراری پیش نیاید چنان طاقت‌سوز که آن‌قدر طاقت‌ام را طاق کند تا در بو‌الهوسیِ غیرِ‌انسانی و موهنِ این فضای مجازی به‌دنبالِ چه و چه بگردم، دو‌باره بگردم. و اگر... و اگر نفهمیدم که اشتباه کرده‌ام.).

خوش باشید!

 

راستی، پس‌نوشت: 21 آذر است. چیز‌هایی مبارک، یکی‌ش زاد‌روزِ احمدِ شاملو!


فراقی (وقتی که نیستی...)

«سپیده که سر‌بزند،/نخستین روزِ روز‌های بی‌تو آغاز‌می‌شود...»

منوچهرِ آتشی

 

سپیده که سر‌بزند،

... هیچ اتّفاقِ تازه‌ای نیفتاده‌است،

تنها من ام،

کِز‌کرده در‌حوالیِ مقدادِ گلشنی.

 

«مقدادِ گلشنی»- 20 آذرِ 89- حوالیِ نیمه‌شب

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت 12:17  توسط مقداد  | 

اواخرِ هفته‌ی گذشته در روز‌نامه‌ی «شرق» خواندم که برای اراذل‌و‌اوباش‌[نامیدگان] حکمِ «محاربه» خواهند‌برید...

 

ویژگی‌های مطلب:

نام: به شور‌آبادی‌ها

نویسنده: روز‌بهِ کریمی

زمانِ نگارش: 6 مردادِ 88

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne11.aspx

 

ویژگی‌های مطلب:

نام: آن‌ها که بیرون «نا»‌بود شده‌اند.

نویسنده: روز‌بهِ کریمی

زمانِ نگارش: 2 بهمنِ 87

منبع: سایتِ «رخ‌داد»

آدرس در هامون: http://bigaane.blogfa.com/page/ne12.aspx

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم آبان 1389ساعت 12:33  توسط مقداد  | 

- این دو شعر دو شعر اند! یعنی دو پاره‌ی یک شعر نیستند. تنها وجودِ وجوهِ شباهتی باعث شده در یک پُست قرار‌گیرند.

- بسیاری نطفه‌های اندیشگی و کلامی از دیگرانی بوده که در زایشِ این دو شعر (و هر‌چه می‌اندیشم و می‌گویم، و اساسن هر‌چه اندیشیده‌می‌شود و گفته‌می‌شود،) قیدِ «پدرانه» را می‌برازیده‌اند. از بسیاریِ پدر‌ها ست اگر نامی از هیچ‌یک نبرده‌ام و خود‌پسندانه خود‌َم را پدر و مادرِ این شعر‌ها دانسته‌ام.

- آشفته‌ام. آشفتگی‌ای اگر می‌بینی در سطورِ بالا، به گیرنده‌ات شکّ نکن، فرستنده «مورد» دارد.

 

سِفرِ نخستینِ شدن

 

و من اشارتی به جهان کردم.

و جهان به اشارتی بشد.

زمین بشد، به اشارتی.

و آب‌ها و آسمان به اشارتی رمزین

                                              [شدند.

و باد حرامیِ سر‌گشته‌ای بشد به اشارتی؛

                                                         رَه‌زنِ پچپچه‌های پرسش‌گرانه‌ای اشارت‌وار.

و کوه‌ها بر‌خاست، سینه‌سپر‌کرده، به انعکاسِ اشارتی...

 

جهان به اشارتی بشد.

و من به اشارتی بشدم.

 

«مقدادِ گلشنی»- 27 مهرِ 89

 

سِفرِ وا‌پسینِ شدن (سَفَری نا‌تمام و خود‌منکِرْ عاشقانه)

 

... و من

با هزار گونه بشارت و اشارت می‌شدم در راهِ شدن با تو...

چندی بشد،

و ما... نشدیم...

و من به اشارتی از خود‌َم شدم.

و جهان

          به اشارتی

                         از خود

                                  بشد.

 

«مقدادِ گلشنی»- 27 مهرِ 89

+ نوشته شده در  شنبه یکم آبان 1389ساعت 12:8  توسط مقداد  |